⁂ کوچه باغ تنهایی ⁂

  • ۰
  • ۰

زلف پریشان

 

زلف پریشانت رقصان در باد است.هیچ میدانی چشمان زیبایت با دلم چه کرده اند؟من محو تماشای نگاهت شده ام.نمیدانم فرشته ایی هستی یا یک خواب و خیال !! که یک شبه آمدی و در دلم تا ابد ماندی.

دلم را در بند کشیده ایی.اسیر تو شدم؛اسیر نگاه زیبایت،دل مهربانت و چهره معصومت.

چه اسارت شیرینی!!! من از آن روز که در بند تو ام آزادم.

می دانم که دوری خیلی سخت است؛ هم برای من و هم برای تو،اما ... این ها می گذرد.بالاخره فردایی می رسد که مال ماست. چقدر به بودنت در کنار خودم احتیاج دارم.چقدر حرف دارم که با تو بگویم.حرف هایی از جنس احساس.

از آن من باش تا یقین داشته باشم تو هم منتظر آن فردایی.از آن من باش تا آن سکوتی را که مدتها دنبال بهانه ایی برای شکستش بوده ام ، بشکنم.

 

تنها بهانه من، از تمام بودنی ها تو فقط از آن من باش. تو فقط باش که من باشم و دنیا باشد.

 

 

 

نویسنده:محمدامین خبرخوش

  • ۹۴/۰۹/۲۱
  • محمد امین خبرخوش

نظرات (۲)

مث همیشه عالیه دادا امین 
داداش دمت گرم واقعا عالیه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی