⁂ کوچه باغ تنهایی ⁂

  • ۲
  • ۰

سر آغاز


 

بِسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیاتست و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمت شکری واجب.باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده .

 

  • محمد امین خبرخوش
  • ۰
  • ۰

سلام دوباره

سلام دوستان عزیز تر از جانم خوبید ؟خوشید؟

دوسال از فعالیت من توی این  وبلاگ می گذره 

چه روزهایی رو گذروندیم... فصل به فصل ورق ها رو پر کردیم و حرف ها, درد دل ها و احوالات مون رو با هم به اشتراک گذاشتیم.

نزدیک به 1 سال و 9 ماه به دلیل دل مشغولی های زندگی توی این روز مرگی حل شدم و نشد پستی رو به اشتراک بگذارم.

البته از نوشتن غافل نبودم, تجربه کسب کردم؛ در حد توانم ذهنم بارور شد و به خیالم جرئت پرواز دادم.

به امید اینکه بتونم از این به بعد بیشتر بنویسم.

تا یادم نرفته بگم که از صفحه اینستاگرام من هم بازدید کنید

خوشحال میشم:

Mim.ravi

تا درودی دیگر .... بدرود 


محمدامین خبرخوش(راوی)


1396/10/24


  • محمد امین خبرخوش
  • ۰
  • ۰

اینجا بدون من :((



  • محمد امین خبرخوش
  • ۰
  • ۰

خواهر


تمام گل های دنیا را بوییدم. هیچ گلی خوشبوتر از خواهر نیافتم.

گل من، اینک که قلم را در دست دارم برای تو می نویسم.

برای تو می نویسم که قلبی پاک داری.برای تو می نویسم که با عشقت مرا...

 

  • محمد امین خبرخوش
  • ۱
  • ۰

به تیرگی نیمه شب

 

من خود به چشم خویشتن تنها شدنم را دیدم.خیلی غمگینم.بی تکیه گاه،بی همراه و بی پناه.

دیواری بین خودم و دنیای اطرافم کشیده ام.

زندگی ام رنگی به تیرگی نیمه شب دارد.تاریک و سرد.

احساس عجیبی دارم.امشب، تاریک تر از همیشه است و...

 

  • محمد امین خبرخوش
  • ۰
  • ۰

بوی بهار


 

 اندک اندک بوی بهار می آید.به هر سو که نگاه می کنم ، می بینم که همه در تکاپو هستند تا باز نو شوند.تازه و زیبا. مردم را می بینم که خرید می کنند،خانه تکانی می کنند و گرد و غبار را از صورت خانه پاک  می کنند. من نیز خوشحال و شادمان ازاین همه زیبایی و سرسبزی هستم.

طبیعت را می بینم که لباس برفی اش را از تن بیرون می آورد و ...

 

  • محمد امین خبرخوش
  • ۰
  • ۰

خوشبختی؟!!



 

همه جا را تاریکی فرا گرفته است.بجز صدای تیک تاک ساعت ، هیچ صدای دیگری شنیده نمی شود.

ذهنم درگیر است و خوابم نمی برد. تنهایی،نبودن آزادی،شکست های پی در پی همه و همه ذهنم را ...

 

  • محمد امین خبرخوش
  • ۰
  • ۰

زلف پریشان


زلف پریشانت رقصان در باد است.هیچ میدانی چشمان زیبایت با دلم چه کرده اند؟من محو تماشای نگاهت شده ام.نمیدانم فرشته ایی هستی یا...

 

 

 

  • محمد امین خبرخوش
  • ۱
  • ۰

هوای خونه

 

این روز ها خیلی دل گیرم.غمگین و بی حال.ظاهرم گویای احوالم است؛موهایی بلند و ریش هایی نامرتب.

آخر میدانی؟مدتی است حال هیچ کاری را ندارم،حتی رسیدن به ...

  • محمد امین خبرخوش
  • ۰
  • ۰

کافه تنهایی

 

    باران می بارد و زمین خیس می شود.در کافه ای خلوت، و در گوشه ایی دنج نشسته ام ؛به دور از رفت و آمد آدمها و هیاهوی روز مره.دست در دست تنهایی ام یک به یک خاطراتم را مرور میکنم.خاطرات سیاه و سفیدی که بخاطرشان پرپر شدم.

آرامشی خیالی که این خاطرات...

 

  • محمد امین خبرخوش
  • ۱
  • ۰

فریاد خاموش

 

بعد از یک روز خسته کننده به خانه بر می گردم.تنها جایی که می توانم قدری آرام باشم و هیچ چیز آزار دهنده ایی زجرم ندهد.

روی مبل می نشینم و چشمانم را می بندم .خانه ، آرام است و ...

 

  • محمد امین خبرخوش