⁂ کوچه باغ تنهایی ⁂

  • ۰
  • ۰

غروب


 

دلم که می گیرد ، لب ساحل می روم و به افق خیره می شوم.

غروب آفتاب را که می بینم ، حالت عجیبی پیدا میکنم.انگار ، دریا هم دردی را پشت نقاب بزرگش مخفی کرده .

به دریا حسودی ام می شود ؛ پهناور و محکم.در مقابل تند باد های بی شمار بر جای خود باقی می ماند و کمر خم نمی کند.

به یاد خود می افتم ؛ مانند دریا بودم. پر جنب و جوش و سر زنده.

ولی ، تقدیر این بود که به مردابی تبدیل شوم.مردابی بی روح و ساکت و آرام.دلم حرفهایی گفتنی دارد .

بغض هایم ، بجای چشمانم از خودکار می چکند.

دستانم یخ کرده اند ؛ دیگر رمقی در جسم بی جانم نمانده است.

بین آدمهای روی زمین جایم نشد ، کاش جایی بین آدمهای زیر زمین داشته باشم.

 

نویسنده:محمد امین خبرخوش 

  • ۹۴/۰۶/۱۴
  • محمد امین خبرخوش

نظرات (۴)

بین آدمهای روی زمین
فقط میتونم بگم عالیییییییییییییی بود
عاشق این پستتمممممممممممممم

پاسخ:
متشکرم
خوشگل بود مثل همیشه داداش محمد امین گل 
پاسخ:

متشکرم

اها اره این یکی جدیده.قشنگه باریکلا

پاسخ:
متشکرم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی